تصویر خانه ویتگنشتاین(Wittgenstein House). سالهای ۱۹۲۶ تا ۱۹۲۸ لوودویگ ویتگنشتاین و پل آنگلمان (Paul Engelmann)خانه ای را در شهر وین برای خواهر ویتگنشتاین طراحی کرده اند که شاید یکی از مشهورترین بناهای تاریخ معماری مدرن باشد. البته بیشتر شهرت این بنا بدلیل شهرت ویتگنشتاین است اما نباید از خصوصیات منحصر به فرد آن غافل بود. نظم و وضوح غیر قابل تصور این بنا منعکس کننده بی قید و شرط فلسفه ویتگنشتاین در رساله منطقی-فلسفی (Tractatus Logicus-Philosophicus) است. ویتگشیتاین آنقدر در مورد ابعاد خانه تاکید داشت که یکی از مهندسین را مجبور که برای بالا بردن سقف تنها به اندازه چند میلیمتر تمام سقف را بازسازی کند.

ویتگنشتاین تاکید داشت که همه چیز را خود از ابتدا طراحی کند. طراحی دستگیره ها و رادیاتور هرکدام جداگانه یکسال طول کشید (تصویر رادیاتور را در سمت راست می بینید و دستگیره را در پایین آورده ام).

ویتگنشتاین تاکید داشت که رادیاتور و دستگیره درب ها بدون رنگ آمیزی رها شوند. در خانه فرش و پرده ای وجود نداشت و کف آنرا سنگهای صیقلی خاکستری رنگ می پوشاند. از لوستر خبری نیست و تنها لامپهای برهنه فضای خانه را روشن می کنند. دربهای خانه بجای پرده از پرده های فلزی استفاده می کنند که تمامی آنها را خود ویتگنشتاین طراحی کرده است.
البته خانه ویتگنشتاین از نظر عملی یک شکست بود . زیرا خواهر ویتگنشتاین با اینکه انرا شدیدا تحسین می کرد حاضر نشد در آن زندگی کند و می گفت که این خانه بیشتر شایسته خدایان است تا انسان حقیری مثل او . درب خانه بیشتر از سه متر ارتفاع داشت. به نقشه خانه توجه کنید که چگونه می توان همه فضاها را به یکدیگر مرتبط ساخت.

توضیح : چند وقتی بود که غایب بودم و مطالب وبلاگ رو آپدیت نکرده ام. شاید یکمقداری استراحت برای من لازم بود. در عین حال این چند وقت آنچنان هم بیکار نبوده ام. چیزهای بسیاری آموخته ام و در عین حال مطالبی هم نوشته ام در مورد ویتگنشتاین که قرار است به طریقی آنها را در اینترنت قرار بدهم. چند وقت پیش به وبلاگ یکی از دوستان سر زدم و به این نتیجه رسیده که باید متنی به زبان مورد علاقه خودم یعنی همان فارسی پر تصنع بنویسم و نگران این نباشم که فلان کس که سالها در ایران نبوده است بسیاری از کلمات آنرا نمی فهمد.در عین حال این نثر را با تجربه بسیار جدید همراه کرده ام شایسته توضیح است.همانطور که می دانید ماکیاولی کتابی با عنوان شهریار دارد که در تاریخ فلسفه سیاست بسیار مشهور است. ماکیاول این کتاب را برای آموزش حکومت کردن به یک شهریار نوشته است. می گویند با اینکه همگان آموزه های آنرا تکذیب و تحقیر می کردند اما آنرا در خفا می خواندند و بسیار می آموختند. گفته های ماکیاول چنان تاثیر گذار و آموزنده است که بارها افسوس خوردم چرا کتابی در باره زندگی ننوشته است تا أنرا یکسره به کار ببندم. بنابراین تصمیم گرفتم کتابی با عنوان "انسان" بنویسم و آنرا بجای یک شهریار به تمامی انسانها تقدیم کنم و آنچه از زندگی می دانم را در آن بنویسم. آگر کتاب شهریار را در دسترس دارید آنرا همراه نوشته من بخوانید و با آن تطبیق بدهید تا ببینید چگونه من جمله های ماکیاولی را با توجه به موضوع مورد توجه خود تغییر داده ام و چگونه فصلهای آنرا مورد استفاده قرار داده ام.در واقع مدتی بود دست از نوشتن آن برداشته بودم ولی قسمتهای از آنرا برای یکی از دوستان خواندم و او آنرا بسیار پسندید. تصمیم گرفتم آنرا ادامه بدهم .بسیار مشتاقم نظر شما را درباره آن بدانم. ضمنا پاسخ کامنتهای قبلی را قسمت کامنتهای این مطلب گذاشته ام.
یادداشتهای دفتر سفید : شماره سی و چهار
این دوران ِ ما دیگر باز نمی گردد ... این لحظه ها دارد بر باد می رود ... می بینی ثانیه ها را ؟ اینها دارد از دست می رود ... می شنوی صدای پای مرگ را ؟ ... دارد از راه می رسد ! می شنوی ! چرا نشسته ای ! این زانوی ِ غم را رها کن ... از جا بلند شو ... فریاد بکش ! شهر در انتظار توست ! ...
ادامه مطلب







