اینکه چه تفاوتی میان تحصیل فلسفه در ایران و فرانسه وجود دارد می تواند ما را نسبت به موقعیت خودمان در ایران آگاهتر کند. همانطور که در معرفی نامه وبلاگ هم نوشته ام در حال تحصیل دومین سال فوق لیسانس فلسفه سیاسی در مرکز مطالعات عالی علوم اجتماعی (EHESS) هستم. در این مرکز زیر نظر پیر منون پایان نامه خودم رو در مورد "تعبیر توماس هابز در نزد لئو اشتراوس" انجام می دهم. در ابتدا که به فرانسه آمدم قصد داشتم بر روی جان راولز پایان نامه بنویسم. اما پیر منون که شاید یکی از بزرگترین متفکرین لیبرال فرانسه باشد در عین شگفتی به من گفت که آشنایی زیادی با جان راولز ندارد ! من در ابتدا متوجه موضوع نشدم اما هرچه پیش می رود به دلیل پاسخ او آگاهتر می شوم. مطمئنا پیر منون به خوبی با راولز آشنایی داشت اما مسئله اینجاست که بدلیل تفاوت فلسفی خود با مکتب نئوکانتیسم حاضر نشد موضوع پایان نامه من را قبول کند. من مجبور شدم مدتها در سمینارهای او شرکت کنم تا یک موضوع جدید انتخاب کنم. در انتها هم موضوعی در مورد متفکر مورد علاقه او یعنی اشتراوس انتخاب کردم.

پیر منون ریاست دپارتمان فلسفه و صاحب کرسی ریمون آرون در EHESS
بخاطر اینکه همزمان بتوانم از وقت خودم استفاده بهتری ببرم در دانشگاه سوربن هم برای فلسفه سیاست و اخلاق فوق لیسانس ثبت نام کردم. با توجه به اینکه در سوربن سال اول فوق لیسانس هستم هنوز پایان نامه اصلی ندارم و فقط باید تحقیق ارائه بدهم. اما شکی نیست که در سال دوم مجبور خواهم بود چیزی در حوزه نئوکانتیها ارائه بدهم. یعنی در مورد جان راولز یا منتقدان لیبرالیسم معاصر مثل نوزیک یا مکینتایر یا تایلور یا چیزی در مورد کانت. ریاست دپارتمان فلسفه سیاسی سوربن بر عهده آلان رنو است که خود از فلاسفه بسیار مشهور بشمار می رود و در کنار جان رالز و هابرماس بعنوان یکی از نمایندگان اصلی نئوکانتیسم در جهان شناخته می شود.

با این مقدمه می توان گفت که تحصیل فلسفه در خارج از ایران در مزیت دارد. اول اینکه به شما احساس تعلق می دهد. شمایی که در یک دانشگاه خاص تحصیل کرده اید می دانید که متعلق به کدام مکتب فکری هستید و مخالف کدام مکتبها. برای مثال من در حال حاضر می دانم که هیچ همراهی با مارکسیسم و پست مدرنیسم ندارم. در عین حال تحصیل در خارج از ایران شما را با جریان اصلی فلسفه معاصر آشنا می کند. متوجه می شود چه چیزهایی منسوخ شده است و چه چیزهایی هنوز بحث برانگیز است. برای مثال به سادگی متوجه می شوید که پست مدرنیسم مکتب فلسفی جدی نیست و دیگر کسی در قلب پست مدرنیسم حرف از پست مدرنیسم نمی زند. یا می دانید که برای مثال هگلیسم در فلسفه سیاسی منسوخ است و گوش به حرفهای جواد طباطبائی نمی سپارید. تحصیل در غرب به شما می آموزد که این افراد برای رسیدن به این درجه چه تلاشهایی انجام داده اند و سطح پایین دانش خودتون رو متوجه می شوید.
موفق باشید


