تبليغاتX
تحقیقات فلسفی

عکس "پیراهن عروسی" از ماری بال

یادداشت : مطالب زیادی برای گذاشتن در وبلاگ دارم اما این موضوع چیزی است که مدتها مرا به خود مشغول کرده است. بخصوص دیدن فیلم «تقاطع» باعث شد باز به آن بیاندیشم. مدتی است فیلمهای ایرانی می بینم و خوشبختانه متوجه شده ام که فیلمهای جدید ایرانی از موضوعات جالبی استفاده می کنند. از باب توضیح برای کسانی که از دلیل استفاده از بعضی عکسها سئوال می کنندباید بگویم که ارتباطی میان یک لباس عروسی خالی و یک امر اخلاقی بدون استدلال قانع کننده وجود دارد.

 

تصور کنید که در یک تصادف رانندگی لحظه ای غفلت کرده اید و یک عابر پیاده را بقتل رسانده اید. خیابان خالی است. کسی شما را ندیده است. می توانید به سادگی از صحنه حادثه خارج شوید و به خانه بازگردید. می دانید که عابر پیاده مورد اشاره جان خود را از دست داده است. بنابراین ماندن شما هیچ دلیل کارکردی ندارد. نمی توانید او را به بیمارستان برسانید چون فایده ای ندارد. بنابراین چرا باید در صحنه حادثه باقی بمانید و تقصیر حادثه به گردن بگیرید ؟ مجازات در انتظار شماست. اگر خود را معرفی کنید بی شک مجازات بسیار ناخوشایندی در انتظارتان است که می تواند تمام زندگیتان را نابود کند. در این شرایط چه دلیلی وجود دارد که با پلیس تماس بگیرید ؟

مطمئنا به پاسخ خود دست پیدا کرده اید. تنها چیزی که می تواند شما را مجبور سازد تقصیر حادثه را گردن بگیرید اخلاق است. تنها به دلایل اخلاقی است که شما علی رغم اینکه هیچکس نمی تواند به جرمی محکومتان کند، خودتان را به مراجع قانونی معرفی می کنید. اما امر اخلاقی چیست ؟ بسیاری از فلاسفه مانند کانت معتقد بودند که اخلاق نیازمند تواناییهای فکری و قابلیتهای ذهنی خارق العاده ای نیست. هر انسانی که بصورت مناسب از تربیت و آموزش اجتماعی برخوردار باشد، وظیفه اخلاقی خود را می داند. به عبارت دیگر همه ما، کسانی که از خانواده و آموزش متوسطی برخوردار هستیم، در یک شرایط خاص می دانیم که چه عملی اخلاقی و چه عملی غیر اخلاقی است. اما جالب اینجاست که تلاش تمامی فلاسفه ای که به مسئله اخلاق و یا آنچه با عنوان فلسفه اخلاق می نامیم، پرداخته اند بر این بوده است که بهترین شکل ممکن نشان دهند چه عملی اخلاقی و چه عملی غیر اخلاقی است. تمامی نظریه های مختلف فلسفه اخلاق سعی دارند به ما معیارهایی معرفی کنند که با دقت تمام نشان دهند امر اخلاقی چیست. با اینحال همانطور که اشاره کردم، بسیاری از همین فلاسفه اخلاق معتقد بوده اند که امر اخلاقی برعکس بسیاری از مسائل پیچیده دیگر فلسفه ، آنچنان از دسترس ذهن افراد عادی دور نیست. بنابراین پرداختن به فلسفه اخلاق و نظریه های اخلاق در نزد بسیاری از فلاسفه چیزی بجز تلاش آنها برای ارائه دادن معیارهای دقیقتر برای تشخیص درست و غلط اخلاقی و یا نوعی کشش به سوی دانش بیشتر نبوده است.

حال بگذارید به سئوال ابتدایی خود بازگردیم : چرا باید اخلاقی بود ؟ همانطور که مشاهده می کنید، تمامی نظریه های اخلاق بر این بنیاد بنا نهاده شده اند که ما پیشاپیش قصد کرده ایم تا اخلاقی عمل کنیم. آنچه مشغله اصلی نظریه های اخلاق است نشان دادن این است که دقیقا چه عملی اخلاقی است. اما سئوالی که در اینجا پیش می آید این است که حتی اگر ما بدانیم چه عملی اخلاقی است ، چرا باید به آن عمل کنیم ؟ این سئوال شاید سخت ترین سئوالی باشد که در طول تاریخ فلسفه اخلاق مطرح شده است و هنوز پاسخ قانع کننده ای برای آن ارائه داده نشده است. بگذارید ببینیم «عقل سلیم» در این مورد چه می گوید. برای مثال بگذارید فارغ از نگرش فلسفی که از آن دفاع می کنیم به این سئوال پاسخ دهیم.

شاید اولین پاسخ ساده ای که بنظر ما می رسد این باشد که «اخلاقی عمل کردن فایده بیشتری از اخلاقی عمل نکردن دارد». به عبارت به نفع ماست که اخلاقی عمل کنیم و به ضرر ماست که عقاید اخلاقی را بر زیر پا بگذاریم (این نظریه اخلاقی را عموما خودگرایی می نامند). اگرچه این نظر جالب توجه و شاید شایعی است، اما یک دقت ساده نشان می دهد که از دقت کافی برخوردار نیست. برای مثال در تصادف رانندگی ساختگی که در ابتدا آوردیم به وضوح فایده فرار کردن از فایده باقی ماندن در صحنه جرم بیشتر است. در عین حال بعضی اوقات محاسبه آنچه به فایده ما تمام می شود آنچنان ساده نیست. برای مثال در همان صحنه تصادف، در نگاه اول بنظر می رسد که فرار کردن از صحنه جرم فایده بیشتری دارد. اما تصور کنید که هنگام فرار از صحنه جرم بصورت اتفاقی توسط یک مامور پلیس متوقف شوید. در اینصورت نه تنها به جرم کشتن یک عابر پیاده مجازات خواهید شد، بلکه فرار از صحنه جرم نیز به جرائم شما اضافه خواهد شد. می بینید که محاسبه فایده ما در هر شرایط خاص آنچنان ساده نیست و بدلیل اطلاعات کم ، شانس و اقبال و بسیاری عوامل دیگر، ممکن است است آنچیز که در نگاه اول به سود ما بنظر بیاید، در واقع به ضرر ما باشد. بنابراین شاید لازم باشد نظر خود را کمی اصلاح کنیم. شاید بهتر باشد بگوییم «همواره اخلاقی عمل کردن نفع بیشتری برای کل مردم یک جامعه به همراه دارد». به عبارت دیگر اخلاقی عمل کردن ما در زندگی روزمره باعث می شود که جامعه ، و مردمان ما از شرایط بهترین در زندگی سود برند. برای مثال اگر قرار باشد هرکس عمل غیر اخلاقی انجام دهد، کل بنیاد اجتماع ویران خواهد شد. برای مثال اگر هر کس بدون توجه به غیر اخلاقی بودن دزدی، دست به تصاحب مال دیگری بزند، دیگر چیزی با عنوان امنیت اموال و مالیکت خصوصی وجود نخواهد داشت. این نظر کم و بیش چیزی است که در فلسفه اخلاق از آن با عنوان فایده گرایی نام می برند. اگرچه در نگاه اول، این نظریه اخلاقی بسیار انسانی و فداکارانه بنظر می رسد، اما واقعیت اینجاست که در عمل، این نظریه می تواند تبدیل به نگرشی بسیار غیر انسانی تبدیل شود. برای مثال دروغ گفتن یک عمل غیر اخلاقی است. در عین حال مجازات دروغ گفتن باید چگونه باشد تا بتوان این مجازات را از نظر اخلاقی قابل قبول دانست ؟ اگر از این نظریه فایده گرایانه استفاده کنیم، مجازاتی اخلاقی است که بتواند نفع بیشتری برای کل مردم یک جامعه داشته باشد. مطمئنا اگر مجازات اعدام برای دروغگویان اجرا شود ، میزان کسانی که جرأت دروغ گفتن را به خود می دهند بسیار کاهش خواهد یافت. اعدام کردن دروغ گویان نفع بسیار زیادی برای جامعه به همراه دارد اما بنظر می رسد که این مجازات نه تنها اخلاقی نیست بلکه کاملا ضد انسانی و غیر عادلانه است. همه ما معتقد هستیم که حد و حدود خاصی برای یک مجازات عادلانه وجود دارد که ارتباطی با فایده آن مجازات ندارد. بنابراین بنظر می رسد که توجیه لزوم اخلاقی بودن بر اساس فایده آن به هیچوجه قابل قبول نیست.

بعضی فلاسفه اخلاق، با توجه به نقص عوامل خارجی مثل فایده ، برای توجیه اخلاق، به این نتیجه رسیده اند که تنها به این دلیل باید دست به عملی اخلاقی زد که این عمل با وظیفه ما مطابقت دارد. به عبارت دیگر ، اخلاقی عمل کردن تنها به جهت وظیفه اخلاقی ما لازم است(به این نظریه عموما وظیفه گرایی می گویند). اگرچه این نظریه بسیار مقبول و قابل توجهی است اما بازهم گره ای از سئوال اول ما باز نمی کند. کسی که بدنبال دلیلی برای اخلاقی عمل کردن می گردد ، و از خود می پرسد «چرا باید اخلاقی بود؟» نمی تواند به دلیلی اخلاقی دل خوش کند. این پاسخ که «باید اخلاقی عمل کرد زیرا اخلاقی عمل نکردن غیر اخلاقی است» برای کسی که دلیل اخلاقی عمل کردن را نمی داند به هیچوجه قانع کننده نیست. بنظر می رسد که با تمامی این بحثها ، در پاسخ به سئوال خود هیچ پیشرفتی نداشته ایم. ما هنوز هم نمی دانیم چرا باید اخلاقی عمل کرد. از سوی فلاسفه قرن بیستم مثل کارل اوتو آپل ، تلاشهای بسیاری برای آنچه گاها «بنیانگذاری نهایی اخلاق» نامید می شود، انجام شده است. اما هابرماس، یکی دیگر از فلاسفه قرن بیستم، علی رغم جالب توجه دانستن این تلاشها، اذعان کرده است که دلایل داده شده همه کار انجام می دهند بجز آنکاری که باید انجام دهند : مجاب کردن کسی که دلیلی برای اخلاقی عمل کردن ندارد.  بنظر می رسد که در نهایت نتیجه این بحثها و به تبع ، پاسخ سئوال اولیه ما این است که «هیچ توجیهی برای اخلاقی عمل کردن وجود ندارد مگر وجدان اخلاقی و عقل سلیم ما». ما تنها به این جهت باید اخلاقی عمل کنیم که وجدان ما به آن حکم می کند. این پاسخ دردناکی است . باید گفته حکیمانه سوفوکلس، نمایشنامه نویس جاودانه یونانی را به خاطر آورد «چه سهمگین است دانستن حقیقت هنگامی که در حقیقت هیچ نجاتی نیست».

 

لینک : مهجاد مطلب بسیار جالبی در مورد ازدواج موقت نوشته و از آن دفاع کرده است که سفارش می کنم آنرا بخوانید. اگر فرصتی شد من هم مطلبی در این مورد خواهم نوشت .وبلاگ دوباره هم در این مورد مطلبی دارد که به ازدواج موقف سخت انتقاد کرده است. مطلب را بخوانید و اگر نظر من هنوز بود نگاهی هم به آن بیندازید. در ضمن یکی از دوستان یک مطلب طنز در مورد نتایج ازدواج موقت نوشته است که بسیار خواندنی است. 

لینک : مطلب بسیار دقیقی از احمد قابل درباره ازدواج موقت و در پاسخ به نقدها نوشته شده است که خواندن آن را حتما توصیه می کنم. روزنامه هم میهن هم در یک صفحه کامل به این مسئله پرداخته است.

یادداشت شبانگاه : در دانشگاه سوربن استادی دارم که بعنوان متخصص برجسته امانوئل کانت مشهور است. اکثر آثار کانت را به فرانسه برگردانده است و علاوه بر این یکی از چند فیلسوف مطرح معاصر فرانسه بشمار می رود و رئیس دپارتمان فلسفه سیاست دانشگاه سوربن است. روزی یکی دیگر از اساتید نقل می کرد که یکبار یک جمله از پوپر را تکرار کرده است که می گوید "Rational unity of human being" و گفته است آرزویم این بود جمله ای مانند آنرا می توانستم بگویم. البته خود او جمله های زیبایی در آثارش دارد از جمله در جایی گفته بود "اهداف ما به ما تعلق دارند و نه ما به آنها" که البته به وضوح نگرشی کانتی و لیبرال است. این احساس در مورد بسیاری از جمله ها به من دست داده است از جمله های ارسطو و افلاطون گرفته تا ماکیاول و هابز و کانت و بسیاری دیگر را برای خودم آرزو کرده ام. اما امشب بعد از مدتها جمله ای از فروغ فرخزاد خواندم و آرزو کردم ایکاش جمله ای مانند آن بگویم :

 

                                                " پرواز را بخاطر بسپار،

                                          پرنده مردنی است. "

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 15:58 |

اعدام مدافعین مادرید اثر فراسیسکو دو گویا ( De Goya)

مسائل مرتبط با مجازات اعدام شاید از مهجورترین مسائل اخلاقی در جامعه ما بشمار رود. در حالیکه بحث از حوزه خصوصی ، آزادی بیان ، آزادی مذهب و تکثر شیوه های زندگی و سایر مسائلی که کم و بیش با فلسفه لیبرال مرتبط است در مرکز بحثهای روزمره و سیاسی ـ اجتماعی ما قرار دارد ، بحث اعدام هیچگاه مورد توجه قرار نمی گیرد. حداکثر بحثی هم در مورد مجازات اعدام دیده می شود بحث از عادلانه بودن مجازات اعدام برای یک شخص و مورد خاص است. به عبارت دیگر خود عادلانه بودن و صحت مجازات اعدام بصورت بدیهی توسط جامعه ما مورد پذیرش قرار گرفته است و بحث درباره این است که فلان مورد خاص آیا منطبق با مجازات اعدام است یا خیر.

شاید جالب باشد که این مسئله را با بسیاری دیگر از مسائل سیاسی ـ اخلاقی دیگر نیز مقایسه کنیم. اصولا تا جامعه ای دغدغه خاصی را پیدا نکرده باشد هیچ توجهی به بحثهایی که در جوامع دیگر حول یک حوزه خاص صورت می گیرد را دنبال نمی کند. گاه سئوال می شود که چرا مسئله آزادی و حقوق بشر در گفتمان سالهای اولیه انقلاب ما حضور نداشت. پاسخ آن بسیار ساده است ؛ در آن سالها دغدغه ما این مسائل نبود. واگرنه بحث از حقوق بنیادی انسانها از قرون 14 و 15 میلادی در غرب جریان داشته است. به همین منوال بحث از آزادیهای جنسی ، همجنس گرایی و انواع و اقسام تکثرهای فرهنگی کاملا در بحثهای روز ما غایب است. مسائل اخلاقی مرتبط با حکم اعدام هم از این جمله  مسائل مغفول فلسفه اخلاق در ایران بشمار می رود.

دغدغه اصلی این نوشته مقاله ای است که از سوی آقای عباس عبدی در سایت امروز منتشر شده بود. این مقاله از لحاظ ساختار نظری آنقدر فاجعه بار بود که مرا مجبور کرد برای تحلیل درست این مسئله مطلب پیش رو را بنویسم. عباس عبدی در نوشته خود انواع و اقسام نظریه های حقوقی متعارض را در کنار هم بگونه ای آورده است که گویا همگی در یک گروه قرار دارند. برای مثال هم از تشفی خاطر سخن می گوید و هم از خصلت بازدارنده مجازات بدون توجه به اینکه این دو در دسته های مختلفی قرار می گیرند. پرداختن به مطلب عباس عبدی تا همینجا کافی است فقط قصد این بود که متذکر شوم نوشته ایشان سرشار است از ایرادات نظری.  

حال ببینیم مسئله اعدام چه سئوالاتی را برای فلسفه اخلاق و سیاست مطرح می کند. پیش از همه مسئله ای که مورد سئوال قرار می گیرد خود مفهوم جرم است. چه چیزی جرم محسوب می شود. حال اگر بتوانیم جرم را تعریف کنیم مسئله دیگری خودنمایی می کند که مسئله توجیه مجازات است. اصولا چرا باید کسی که مرتکب یک جرم می شود مورد مجازات قرار گیرد. اگرچه این سئوال بسیار مشکل زا است اما من قصد ندارم به آن بپردازم و بصورت پیشینی می پذیرم که همه افراد در تعریف جرم و لزوم مجازات مجرم متفق القول هستند. در واقع کمتر کسی را می توان پیدا کرد که هم منکر وجود جرم باشد و هم لزومی برای مجازات افراد تشخیص ندهد. درواقع همگان معترف هستند که بعضی اعمال مثل قتل ، تجاوز و دزدی جرم محسوب می شوند و نیازمند مجازات هستند. اگراین مسئله را قبول داشته باشیم به موضوع اصلی این نوشته می رسیم. به چه دلیل و با چه توجیهی می توان یک نفر را مجازات کرد ؟ در پاسخ به این سئوال دو نظریه کلی در فلسفه حقوق وجود دارد که همواره مورد مناقشه بوده اند و هرکدام از نظریه پردازان حقوق و فلسفه سیاست به یکی از آنها معتقد هستند [البته کسانی مثل جان راولز سعی داشته اند میان ایندو یک توافق برقرار کنند که البته چندان موفق نبوده است]. یک نظریه با نام نظریه کیفری [Retributive Theory] مشهور است و دیگری را نتیجه گرایی [Consequentalism] یا فایده گرایی [Utilitarianism] می نامند. برطبق نظریه کیفری هدف از مجازات یک مجرم اعمال ِ عکس العملی است که مجرم را به سزای عمل خود می رساند. درواقع این نظریه بر این اصل مبتنی است که هرجرمی سزاوار یک مجازات است. اگر کسی دزدی می کند باید به زندان برود زیرا عدالت اینگونه اقتضا می کند. مجازات عکس العملی است برای پاسخ به آنچه گذشته است. از طرف دیگر نظریه فایده گرایی مجازات را به اینجهت لازم می داند که از تکرار جرم جلوگیری کند. در دیدگاه فایده گرایانه جرم چیزی است که درگذشته اتفاق افتاده است و نمی توان آنرا جبران کرد، تنها کاری که می توان انجام داد جلوگیری از تکرار این واقعه در آینده است. البته نظریه دیگر همان حقوق الهی است که برطبق آن مجازات توجیه خود را در فرمان الهی پیدا می کند. مجازات از نظر اخلاقی قابل توجیه است زیرا خداوند به آن امر کرده است.

جالب اینجاست که تعبیر اول در ایران آنقدر ناشناخته و مهجور است که حتی در تمام متنی که دربالا به آن اشاره شد از آن نام برده نشده است. یعنی درواقع تمامی نظریات حقوقی و سیاسی ما بر دو بنیاد فایده گرایانه یا حقوق الهی متکی است. یا به این دلیل باید کسی را مجازات کرد که خداوند امر کرده است ، یا اینکه چون موجب جلوگیری از تکرار جرم می شود. در نقد دیدگان فرمان الهی نمی توانم در اینجا توصیف مفصلی بیاورم اما همین کافی است که به تضاد میان خواست خداوند و عمل عادلانه اشاره کنیم. آیا اگر عملی مورد توصیه خداوند باشد که آشکارا ناعادلانه است ما مجاز هستیم آنرا انجام دهیم ؟ برای مثال فرض کنید خداوند امر کند که یک کودک بیگناه را شکنجه دهیم. آیا این کار با فرمان خداوند درست و اخلاقی می شود ؟ ممکن است پاسخ این باشد که خداوند هیچگاه به عملی که عادلانه نیست فرمان نمی دهد. در اینصورت این نظریه خود به خود باطل می شود. اگرخداوند به عمل غیرعادلانه فرمان نمی دهد پس عادلانه بودن و نبودن اعمال منبعث از خداوند نیست. اعمال عادلانه هستند و برای همین خداوند به آنها امر می کند نه اینکه عادلانه هستند زیرا خداوند به آنها امر می کند.

حال بپردازیم به نظریه فایده گرایانه. تصور کنید که مجازات از اینجهت عادلانه است که موجب عدم تکرار مجدد جرم می شود[این همان استدلال سراسر اشتباهی است که آقای عبدی آنرا بکار برده است]. این نظریه ممکن است بسیار معقول و قابل قبول بنظر برسد اما در بنیاد خود نتایج بسیار وحشتناکی به بار می آورد. برای مثال مطمئنا اگر متخلفین رانندگی را بجای جریمه 20000 تومانی اعدام کنند نرخ تخلفات رانندگی به سرعت پایین می آید اما آیا این توجیح مناسبی برای اینگونه مجازات است ؟ یا مثلا فرض کنید که یکسری جرمهای بسیار وحشتناک در جامعه اتفاق افتاده است اما هنوز مقصر آن دستگیر نشده است. آیا ما مجاز هستیم که برای جلوگیری از تکرار این جرمها و ایجاد ترس در دل کسانی که ممکن است به تکرار این جرمها گرایش داشته باشند یک فرد بیگناه را دستگیر کنیم و به مجازات سنگین برسانیم ؟ می بینید که بعضی مجازاتها حتی اگر نتایج بسیار مطلوبی در جامعه به بارآورند یکسره مخالف عدالت به آن معنایی که هرفرد عادی در ذهن خود دارد بنظر می رسند.

حال بگذارید کمی در مورد مجازات اعدام بحث کنیم. مجازات اعدام تفاوت بسیار زیادی با سایر انواع مجازاتها دارد. هر دو توجیحات فایده گرایانه و کیفری در برخورد با آن دچار مشکل هستند. نگرش کیفری بنیاد خود را بر مجموعه ای از جرمها و مجازاتهای عادلانه برای هرکدام از جرمها قرار می دهد. بنابراین گویا این نظریه متکی بر این نظر است که مجازات مناسب برای هر جرم را بصورت ابدی و ازلی  کشف کرده است و هیچ اشتباهی در آن ممکن نیست. اما تصور کنید که بعد از مدت زمانی مشخص شود که برای مثال عمل الف متناسب با مجازات اعدام نبوده است و باید بجای آن زندان را تجویز می کردیم. حال تکلیف کسانی که در این مدت به مجازات اعدام رسیده اند چیست ! اگر کسی سالها زندانی باشد می توان او را به سرعت آزاد کرد اما کسی که اعدام شده است را نمی توان زنده کرد ! در عین حال این نظریه کاملا با ذات خطا پذیر انسان هم در تضاد قرار داد زیرا از کجا معلوم که تعریف ما از عدالت کاملا صحیح است ؟

در مقابل حتی اگر با توجیه فایده گرایانه قبول کنیم که اعدام در عدم ارتکاب مجدد جرم مفید است ، مشخص نیست که فایده آن برای خود فرد مجرم چیست. اگر کسی به جرم دزدی جریمه شود دیگران هم دیگر دزدی نمی کنند و خود او از مجازاتش سودی خواهد برد زیرا در جامعه ای با نرخ پایین دزدی زندگی خواهد کرد.  اما کسی که دست به قتل دیگری زده است اگر جان خود را از دست بدهد از مجازات خود هیچ فایده ای نخواهد برد. اصولا بعد از مرگ یک فرد چه فایده ای می توان برای خود او متصور بود ! می بینید که نظریه فایده گرایانه در بنیاد خود یک نظریه ضد فردگرایانه است زیرا تنها به منافع جامعه اهمیت می دهد. برای این نگرش مهم این است که جامعه در کل فایده زیادی از مجازات فرد مزبور خواهد برد اما به این اهمیت نمی دهد که خود مجرم از مجازاتش تنها متضرر خواهد شد.

من خود به تعبیر خاصی از فایده گرایی اعتقاد دارم اما با تصحیحات فراوان که البته جای ذکر آنها در اینجا نیست.اما در هر صورت بنیاد نظر من ارجحیت فرد بر اجتماع است. در هر صورت این فرد است که بر اجتماع تقدم دارد. اجتماع برای انسان وجود دارد و نه انسان برای جامعه. بنابراین هیچ عملی که به ضرر یک فرد در اجتماع باشد و برای او هیچ فایده ای در بر نداشته باشد به هیچ صورت نمی تواند توجیه فایده گرایانه داشته باشد. بنابراین حکم اعدام در تمامی اشکال آن و در مقابل تمامی جرمها عملی غیر عادلانه است. هیچکس را به هیچ جرمی هر مقدار که وحشیانه و دور از انسانیت باشد از نظر اخلاقی نمی توان محکوم به مرگ کرد. 

 

در انتها یک جمله از کانت نقل می کنم که البته به موضوع این نوشته مربوط نیست اما تاثیر زیادی در نگرش من به اخلاق گذاشت :

 

"هربار که دست به عملی بر خلاف اخلاق می زنیم ، با خویشتن صرفا مانند یک ابزار ، مانند یک شیء رفتار می کنیم."

 

لینکهای مفید : ۱. یک فیلم دیدنی و تاثیر گذار از موزه یهود در برلین با تشکر از دوست خوبم مجتبی وبلاگ شما ۲. یک برنامه جالب که متنهای پست مدرن تولید می کند !

 

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در پنجشنبه دوم آذر 1385 و ساعت 23:46 |

آتش افروز ۲ (Pyromaniac) اثر ژوزفین مکسپر (Josephine Meckseper)

فلسفه اخلاق در کشورما شاید یکی از ناشناخته ترین و مهجورترین شاخه های فلسفه باشد. اگر از این ناآشنایی فلسفه اخلاق بگذریم ، خود فلسفه هم در کشور ما جایگاه مناسبی ندارد. البته این مسئله دوم به هیچ وجه خاص ایران نیست و اصولا رشته های بسیار نظری که فاقد نتایج قابل لمس باشند در تمامی دنیا طرفدار چندانی را به خود جلب نمی کنند. شاید خواننده ای که کمی در فلسفه و حوزه اندیشه دست داشته باشد این اشکال را سریع به جامعه و فرهنگ مصرفی و منحط ما نسبت دهد. اما واقعیت اینجاست که این وضعیت اسف بار بیش از همه ناشی از عملکرد خود فلاسفه است تا مردم. به راستی مدتهاست که فلسفه نقش آنچنانی در زندگی بعهده ندارد. دورانی که فلاسفه پرچمدار حقیقت و آزادی  بودند مدتهاست سپری شده و جای آن را اندیشمندانی گرفته اند که سخنان پیچ در پیچ و نامفهوم آنها نه تنها گوش آزار است بلکه نتیجه ای هم در برندارد. می شود گفت که رابطه فلسفه با زندگی روزمره مردم مدتهاست که قطع شده و آنهم نه از سوی مردم ، بلکه از سوی خود فلاسفه. بنابراین عاجل ترین وظیفه فلاسفه و فلسفه دانها بیش از آنکه نظریه های بدیع باشد ، برقراری ارتباط با زندگی روزمره و مسائل خاص آن است. از آنجایی که تاکید من در اینجا بیش از همه بر فلسفه اخلاق است تا شاخه های دیگر فلسفه ، سعی خواهم کرد وظیفه خود را در قامت کسی که به فلسفه می پردازد در برقراری این ارتباط به انجام برسانم. این تلاش من در قالب شاخه ای از فلسفه می گنجد که به آن «فلسفه اخلاق کاربردی» می گویند. بصورت خلاصه آنکه فلسفه اخلاق کاربردی سعی دارد نتایج نظریه های اخلاق را در زندگی روزمره ما مورد استفاده قرار دهد. بگذارید بیش از این به مطالب انتزاعی نپردازیم و با یک مسئله ملموس تر آشنا شویم.

مدتی است که داستان منتشر شدن فیلم کوتاهی از زندگی شخصی یک هنرپیشه مشهور در جامعه سر و صدای بسیاری بپا کرده است. صرف نظر از حقیقت یا کذب اصل داستان ، بعضی جوانب این مسئله بسیار تامل برانگیز است. بیاد دارم که چندی پیش یکی از دوستان برایم پیغامی فرستاده بود مبنی بر اینکه «برای احترام و حفاظت از حریم شخصی افراد» از دیدن این فیلم خودداری کنید. این عکس العمل و بسیاری از گفتگوهایی که در حول و حوش آن شکل گرفته است من را برانگیخته است تا از دیدگاهی متفاوت , دقیقتر در این مسئله کنکاش کنم. این دیدگاهی است که آنرا فلسفه اخلاق کاربردی می نامند. من قصد ندارم در اینجا پاسخ قطعی و راهنمای عملی در اختیار دیگران قرار بدهم چون بنظر می رسد که وظیفه ما بیش از پیچیدن نسخه های حاضر و آماده ، دادن وضوح بیشتر به مسئله است. بنابراین در صورتی که خواننده ای به دنبال جوابهای قاطع این نوشته را می خواند به او پیشنهاد می کنم وقت خود را بیش از این به هدر ندهد. در عین حال به عنوان یک انسان مدرن اگر سخن کانت را بپذیریم ، وظیفه ما خودآیینی است. یعنی اینکه خود ما عامل تصمیمات خود باشیم نه اینکه وظیفه تصمیم گرفتن برای خود را به دیگری بسپاریم و از زیر بار مسئولیت خود شانه خالی کنیم.

بگذارید ببینیم سئوال اساسی در این ماجرا چیست. به یاد داشته باشید که فلسفه و بصورت کلی دانش ما همواره بر حول سئوالها شکل می گیرد. بنابراین پیدا کردن سئوال اساسی در اینجا اهمیت خاصی دارد. ماجرا از این قرار است که بخشی از زندگی شخصی یک انسان که مردم با چهره اجتماعی او آشنا هستند در سطح اجتماع پخش شده است و افراد زیادی نیز آنرا مشاهده کرده اند. سئوال در اینجا یک چیز است «آیا از نظر اخلاقی ما مجاز هستیم این فیلم را مشاهده کنیم ؟». ممکن است مسئله از دیدگاه افراد دیگر جور دیگری بنظر بیاید. برای مثال سئوال اصلی می تواند این باشد که «آیا از نظر مذهبی ما مجاز هستیم این فیلم را مشاهده کنیم؟». در عین حال بنظر می رسد که بین این دو سئوال تضاد واقعی نهفته نباشد. احادیث و روایات بسیار مستندی وجود دارد که دستورات دینی همواره با عقلانیت سازگار هستند. در واقع «آنچه عقل به آن حکم می کند ، دین هم همان را تجویز می کند». در عین حال بسیاری از فلاسفه مذهبی مثل کانت که در حوزه اخلاق تحقیق کرده اند معتقد هستند که هیچ تضادی میان اعتقادات دینی و عقلانیت اخلاقی وجود ندارد. بنابراین من تصور می کنم هرپاسخی که از نظر اخلاقی به این سئوال داده شود در نهاد خود با دین تضادی ندارد و با آن تطبیق می کند. از آنجایی که دانش من در حوزه دین و مذهب به میزانی نیست که از دیدگاه دینی بتوانم این سئوال را پاسخ دهم به همان سئوال اول می پردازم.

«آیا از نظر اخلاقی ما مجاز هستیم این فیلم را مشاهده کنیم ؟». به عبارت دیگر «آیا از نظر اخلاقی ما مجاز هستیم در مسائل شخصی افراد بدون اگاهی و رضایت آنها سرکشی کنیم؟». بگذارید یک نظریه رایج در فلسفه اخلاق که نظریه کانت است را در اینجا مورد استفاده قرار دهیم. کانت معتقد بود کاری اخلاقی است که رواج آن در میان تمام افراد تناقض منطقی ایجاد نکند. تصور کنید ما اینگونه تصمیم بگیریم که از حالا تمامی افراد مجاز باشند بدون اجازه دیگران در حوزه خصوصی آنها سرکشی کنند. اصولا در اینصورت حوزه خصوصی و شخصی معنایی خواهد داشت ؟ مگر نه اینکه حوزه خصوصی و شخصی ما به معنای جایی است که دیگری نمی تواند بدون اجازه  در آن مداخله کند ؟ این عمل بنظر می رسد بیش از همه یک تناقض منطقی باشد. بنابراین مطمئنا اخلاق کانتی آنرا تایید نمی کند.

در عین حال نظریه دیگری بنام  فایده گرایی وجود دارد . در دیدگاه فایده گرایانه عملی اخلاقی  است که فایده اجتماع را افزایش دهد. اما آیا سرکشی در حوزه خصوصی افراد فایده ای برای اجتماع دارد ؟ می شود گفت که بله. فایده حداقل آن این است که افراد در حوزه خصوصی خود مرتکب اشتباهات کمتری می شوند. اما نباید تنها به فایده این مسئله نگاه کرد. محاسبه فایده و ضرر یک عمل در کنارهم اهمیت بسیار زیادی دارد. اما ضرر این عمل چیست ؟ آیا از فردا هرکسی نمی تواند به بهانه فایده اجتماعی ، یک دخالت در حوزه خصوصی افراد را اخلاقی و توجیه پذیر جلوه دهد ؟ در اینصورت معیار تشخیص فایده چه کسی است ؟ چه کسی می تواند دقیقا مرز بین مداخله بی دلیل و مداخله با دلیل را تعیین کند ؟ بعید می دانم پاسخی به این سئوالات وجود داشته باشد. در بهترین حالت عمل کردن به این اصل منجر به یک هرج و مرج بی انتهای اجتماعی می شود.

آیا نمی توان برای قضاوت درمورد این مسئله به شهود عمومی مراجعه کرد ؟ مثلا آیا نمی توان گفت که هرچه شهود عمومی دراینباره بگوید اخلاقی است ؟ شهود عمومی به ما چه می گوید ؟ تصور نمی کنم که یک نظر سنجی عمومی بغیر از مخالفت مردم از دخالت در حوزه خصوصی افراد نتیجه ای دربر داشته باشد. حتی قضاوت درایناره نیازمند تفکر عمیق و پیچیده ای نیست. هر انسان بافرهنگ و وظیفه شناسی تایید خواهد که ما نباید در حوزه خصوصی دیگران سرکشی کنیم. حتی اگر خود این افراد در زندگی دیگری سرکشی کنند و احتمالا جزو کسانی باشند که آن فیلم را مشاهده کرده اند بعید است که رفتار خود را اخلاقی محسوب کنند. ما در هر وضعیت بهترین قاضی هستیم حتی در صورتیکه خودمان گناهکار باشیم. به کلام افلاطون ، در دادگاه هیچگاه بحث از این نیست که آیا قتل خوب است یا بد. همواره بحث بر سر این است که آیا یکنفر مرتکب قتل شده است یا نه. بحث بر سر این نیست که آیا دخالت در حوزه خصوصی دیگران درست است یا غلط , بحث بر سر این است که آیا شما مرتکب این عمل شده اید یا خیر. گویی همه می دانند که تجسس در زندگی افراد عمل غیر اخلاقی است.

به کلام آخر بازهم تصمیم با شماست. این شما هستید که باید قانون گذار اخلاقی خود باشید. جوانب امر را بسنجید و تصمیم بگیرید که چگونه عمل کنید. باید مسئولیت عمل خود را خود به دوش بگیریم. مسئولیت اخلاقی خود را بپذیریم و عمل کنیم .  کانت همه جا از عصر روشنگری و آرمانهای آن تجلیل می کرد. گویی سرزمین آمال و آرزوهای او همان تحقق آرمانهای روشنگری بود. به کلام خود او « روشنگری چیست ؟ خروج انسان از عدم بلوغ خود بگونه ای که خود او مسئول باشد».

 

پس نوشت :

آقای علی مسعودی عزیز نقدی درباره نوشته من نوشته اند که می توانید در اینجا بخوانید. در ادامه هم پاسخ من است. در ضمن قبل از من آقای سهراب هم مطلبی در همین ارتباط نوشته بودند که نظر من را هم می توانید در کامنتهای وبلاگشون بخوانید.

 

پاسخ من به آقای علی مسعودی :

 

آقای علی مسعودی عزیز
من خیلی خوشحالم که این گفتگو بین ما شکل گرفت تا بشود بعضی مسائل را روشنتر بیان کرد. در مورد متن شما هر قسمت را تحلیل می کنم :
1 و 2 و 3 فکر نمی کنم احتلاف نظری میان من و شما وجود داشته باشد بنابراین بنظرم مشکلی وجود داشته باشد. اگر من درست متوجه نشدم تصحیح بفرمایید.
4. در مورد همسو بودن عقل و دین باید بگویم که این مسئله از دو دیدگاه قابل بحث است اول از دیدگاه دین که اشاره کردم اصلی در فقه اسلامی وجود دارد که عقل و دین را با یکدیگر فاقد تناقض معرفی می کند. و البته کسانی مثل پاسکال و کالوین معتقد بودند که تناقضهایی بین عقل و دین وجود دارد که از ضعف عقل می آید. این از نظر مذهبی. اما در مورد دیدگاه فلسفی. عقل کانتی به وضوح به عقلانیت مذهبی صحه می گذارد. برای مثال کتاب دین در محدوده عقل تنها و یا بخشهای مهمی از نقد عقل نظری به تطبیق دین و عقل متعالی (
trancendental reason) رای می دهد. از همه اینها مهمتر فلسفه اخلاق کانت است. کانت با اینکه به خودآیینی (autonomy
) عقل عملی و اخلاق معتقد بود اما اعتقاد به خدا و معاد را از شروط اخلاق بشمار می آورد و در عین حال می گفت که عقل عملی در انتها به چیزی بجز اصول اخلاق مسیحی رای نمی دهد(مراجعه کنید به بحث قصاص و خودکشی).
اما در باره پوزیتویسم. همانطور که می دانید پوزیتویسم یک لفظ نسبتا کلی است که به اندیشه های مختلف و بعضا متضادی اشاره دارد. اگر منظور شما از پوزیتویسم حلقه وین باشد که آنها اصولا به معنی دار بودن گذاره های دینی و مابعدالطبیعه معتقد نبودند. بنابراین اصلا فهم خود مذهب از نظر آنها ممکن نبود.

اما اگر منظور شما از پوزیتویسم ویتگنشتاین دوره اول باشد مسئله بسیار جالب می شود. ویتگنشتاین دوره اول به وضوح به اهمیت گذاره های اخلاق و دین معترف بود. جالب اینجاست که او هر دو را در حوزه فرازبان قرار می داد و معتقد بود این گذاره ها مهمل است. توجه کنید که بین بی معنا (senseless) و مهمل (nonsense) تفاوت بسیار مهمی وجود دارد. جمله ای بی معنااست که از نظر دستور زبان و قواعد منطقی اشتباه باشد. برای مثل اینکه بگوییم کتاب در میز است بی معنا است زیرا اشتباه است. اما هنر منطق مذهب و اخلاق همه مهمل هستند نه بخاطر اینکه اشتباه هستند بلکه چون نمی توان درباره آنها صحبت کرد. در عین حال این قرار دادن مذهب و اخلاق در یک دسته بسیار با اهمیت است. زیرا می توان گفت که این گذاره ها اشتراک زیادی دارند. در مورد عقل سنتی دینی هم که اشاره کردم. دین سنتی معتقد است میان عقل و دین تضادی وجود ندارد. اما نظر خود من با اینها بسیار متفاوت است. اگر به اینها اشاره کردم برای این است که نشان دهم تطبیق بین اخلاق و دین در نزد بسیاری از فلاسفه مورد استناد شما و نمونه هایی که مورد سئوال قرار دادید وجود دارد. نظر خود من به نظر آیر و استیونسن و اصولا مکتب غیر شناختی (non cognitivism) نزدیک است . گذاره اخلاقی ، گذاره اخلاقی است یعنی اهمیتی ندارد بنیاد آن مذهبی باشد یا عقلانی در هر صورت امر به عمل می کند. البته توضیح آن بسیار مفصل است و در عین حال نظریه من قدری ساختار شکنانه است و به آن انتقادهای بسیاری می توان وارد کرد و اصولا کسی هم به این شکل این نظریه را قبول ندارد. اما شما می تواند نظر من را همان نظر آیر بدانید.

. معنی این قسمت زیاد برای من روشن نیست. اما اگر درست متوجه شدم می توانید پاسخ خود را در همان اشاره من در بالا بگیرید. اصلا بنیاد اخلاق اهمیتی ندارد که بر اساس دین یا عقل یا تربیت یا ناخودآگاه باشد. مهم این است که گذاره اخلاقی باشد. توجه کنید که نگفتم هر گذاره شبه اخلاقی در دین یا آموزش عمومی اخلاقی است. اخلاق باید به تعبیر کانت حتما امر مطلق باشد. یعنی فارغ از آنکه منبع آن چیست باید بصورت یک فرمان درک شود نه بصورت یک امر مشروط. البته توضیح در اینجا لازم است اما فکر می کنم منظور مرا درک کرده باشید.
6. در مورد شماره 6 ابتدای آن (حقوق بشر)که باز به همان مسئله بالا باز می گردد که منبع اخلاق مهم نیست. اما در انتهای آن نظریه نسبی گرایی اخلاق وجود دارد که اگر شما هم از آن همان منظوری را داشته باشید که من دارم باید بگویم مخالف صد در صد آن هستم. (فقط محض اشاره اینکه درست بود بجای لفظ نظریات مطلق گرا از نظریه های کلی گرا
universal استفاده می کردید که داعیه جهان شمولی دارند). اینکه امور اخلاقی نسبی است یعنی به معنای وبری آن و آنچه در اخلاق معاصر مرسوم است به معنای این است که هیچ معیاری برای تشخیص اخلاقی بودن یک عمل وجود ندارد. یعنی اگر من بگویم آدم کشی غیر اخلاقی است هیچ دلیلی برای آن بجز انتخاب شخصی من وجود ندارد. فرمهای آنهم بسیار متعدد است که از انتخاب گرایی تا زمینه گرایی اخلاقی نوسان می کند. در نقد این دیدگاه سخن بسیار می توان گفت. نمونه بارز آنهم نظریات لوی اشتراوس است که در تحقیقات خود الگوهایی را تشخیص می دهد که در تمامی جوامع مشترک است. در عین حال این با شعور عمومی ما نیز در تضاد است (که بنیاد نگرش ویتگنشتاینی من را تشکیل می دهد). برای مثال اگر به کتاب درباب یقین مراجعه کنید ویتگنشتاین از امور یقینی صحبت می کند که بنیاد عمل ما را تشکیل می دهد و اصلا قابل استدلال نیست(به تعبیر من شهودی است). برای مثال اینکه من وجود دارم یا اینکه جهان بسیار کهن تر از عمر من است اصولا قابل استدلال منطقی و عقلی نیست. اینها در بنیاد عمل من قرار دارند. من این حوزه را کمی وسیعتر از ویتگنشتاین می گیرم تا آنرا در فلسفه اخلاق و سیاست هم استفاده کنم. (خود ویتگنشتاین فقط به مابعدالطبیعه اشاره می کند و من نمی دانم آیا اخلاق را هم مد نظر داشته است یا نه. یک مفسر اینگونه معتقد بود. ) اخلاق در بنیاد رفتار ما قرار دارد و تردید در آن مثل گذاره های بدیهی ممکن نیست و استدلال پذیر هم نیست. برای مثال ویتگنشتاین می گوید اگر من به شما بگویم این کوه تا 1 ساعت پیش وجود نداشته است شما ممکن است فکر کنید که شاید این کوه در این یک ساعت بر اثر یک واقعه آتشفشانی بوجود آمده است. بنابراین ممکن است راست بگویید. اما اگر شما به من بگویید این کوه یک دقیقه پیش وجود نداشت چه ؟ ویتگنشتاین می گفت اگر کسی این حرف را بزند ما سعی نمی کنیم درباره وجود کوه استدلال کنیم بلکه خیلی ساده در عقل طرف مقابل خود شک می کنیم. این گفته آنقدر غیر قابل تصور است که اصولا قابل بحث نیست. اینها حقایقی است که در دوران کودکی و بدون استدلال پذیرفته شده است. اگر کسی آنها را زیر سئوال ببرد و عملا بخواهد در مورد آنها شک کند قادر به ادامه حیات نیست. 

اخلاق هم در نظر من از چنین جنسی است. مثلا همین شما که معتقد هستید اخلاق نسبی است و گذاره های آن حقیقت مطلق ندارد. فرض کنید من شما را ببینم و قصد جان شما را بکنم . شما نمی توانید مانع من شوید و در عین حال می دانید که من از مجازات عمل خود نمی ترسم و هیچ ضرری هم متوجه من نخواهد شد. بنابراین سعی می کنید من را به با استدلال اخلاقی مجاب کنید. امکان ندارد شما در چنین موقعیتی بگویید که این عمل نسبی است و از نظر اخلاقی مشکلی ندارد. اگر شما کسی را در حال قتل عام دیگران ببینید امکان ندارد بگویید این از نظر اخلاقی مشکلی ندارد. شما سریعا و بدون تامل آنرا محکوم می کنید. به کلام دیوید هیوم شک گرا ترین فلاسفه هم تنها در پشت میز کار خود شک گرا هستند. بیرون از اتاق ماجرا از قرار دیگری است. این همان چیزی است که من آنرا شعور عادی (Common sense) یا فلسفه اخلاق شهودی گذارده ام.

اگر طولانی شد معذرت می خواهم

موفق باشید

 

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 و ساعت 6:32 |

پوستر نمایشگاه نقاشی دلارا دارابی دختری محکوم به اعدام

دلارا دارابی دختر ۲۰ ساله ای است که این روزها با جرم قتل عدم در انتظار اعدام بسر می برد. دلارا دارابی ۳ سال پیش در سن ۱۷ سالگی به همراه دوست پسرش یکی از اقوام خود را به قتل رسانده است. او در بازجویی اولیه اقدام به قتل را اعتراف می کند اما هنگامی که به اعدام محکوم می شود اعتراف می کند که قتل را دوست او مرتکب شده است و به تصور اینکه مجازات اعدام مشمول افراد زیر ۱۸ سال نمی شود و برای نجات دادن دوست خود به قتل اعتراف کرده است تا دوستش به مجازات اعدام محکوم نشود. وکیل دلارا دارابی با اشاره به شواهد متعددی معتقد است که ادعای دلارا دارابی کاملا قابل پذیرش است و بر اساس شواهد او نمی توانسته مرتکب قتل شود. اما دادگاه حاضر به پذیرش ادعای او نیست و او هنوز در انتظار اعدام بسر می برد.

دلارا دارابی برای نجات خود از مجازات اعدام نمایشگاهی از آثار نقاشی خود که در زندان طراحی کرده است برگزار کرده و آنها را در نمایشگاه گلستان واقع در تهران به نمایش گذاشته است . تصاویر زیر بخشی از نقاشیهای اوست که به خوبی می تواند حال و هوای یک محکوم به اعدام را تصویر کند.

دلارا دارابی از کودکی به موسیقی و نقاشی می پرداخته است و پیانو می نوازد. بنابراین لطافت روحی او هم از علایق و هم از نقاشیهای او آشکار است. نوشته زیر بحثی است در فلسفه اخلاق که در آن سعی کرده ام از نگره فلسفه اخلاق این مسئله را بررسی کنم. دغدغه این نوشتار بیش از همه تلاش من در کاربرد نظریه اخلاق در موضوعات روزمره ماست. در واقع می خواهم نشان دهم که فلسفه اخلاق چه نقشی می تواند در مسائل روزمره ما داشته باشد. بیش از همه مسئولیت اخلاقی تک تک ما در مقابل چنین مسئله ای باید ما را به عکس العمل در مقابل این حادثه وا دارد. به کلام جان راولز آنکس که در خود عدالت را احساس نمی کند عنصری از انسانیتش کم است. نوشته زیر اگر نشانه انسانیت من نباشد شاهد ِ نبرد من با بی دادگری است...

* نمایشگاه نقاشی دلارا دارابی تا چهارم آبان در گالری گلستان واقع در دروس ، خیابان کماسایی ، شماره 42 دایر خواهد بود. شماره تلفن گالری 22541589 است.

دلارا دارابی

* تمامی عکسها از سایت بی بی سی تهیه شده است.

بزرگترین اتهامی که همواره به فیلسوفان و نظریه پردازان وارد شده است بی فایدگی آنهاست. در ذهن همه ما فیلسوف بیکاره ای است که در عرش نظریه های خود از دنیا و ما فیها بریده است و فلسفه هم همه دسترنج ِ این بی خیالی و بی دردی است. آن دورانی که فلاسفه منادیان آزادی و رهایی برای همه انسانها بودند گذشته است. امروز فلاسفه و فلسفه در نزد ما ارج و منزلتی ندارند. فلسفه آنها نامفهوم است. همه سخنهایشان در گوش ما مانند زبانی بیگانه زنگ می زند. زبانی که حتی در خود نیازی نمی بینیم آنرا فرا بگیریم. این اتهام بیش از آنکه خطای اتهام زنندگان باشد خطای متهمین است. این فلاسفه بودند که برای فکر کردن به کوهها رفتند. خود ِ آنها باید بازگردند.

تمام  ِ دغدغه فیلسوفان و فلسفه باید رفع این اتهام باشد. این است که فلسفه باید دغدغه هایش را از زندگی روزمره مردمان عادی پیدا کند. و چه دغدغه ای بزرگتر از جان ِ یک انسان.

اما ببینیم دلارا دارابی چگونه می تواند موضوع فلسفه باشد. در مسئله دلارا دارابی یک سئوال نهفته است : آیا ما می توانیم انسانی را از نظر اخلاقی محکوم به مرگ بدانیم ؟ قید ِ از نظر اخلاقی را به این سئوال اضافه کردم چون محکوم کردن دلارا دارابی اتفاقی است که افتاده و کشته شدن او هم حادثه ناممکنی نیست و چه بسا بسیار قابل انتظار است. اما اینکه این عمل از نظر اخلاقی قابل توجیه است یا نه همواره می تواند یک سئوال باقی بماند. جیوردانو برونو (Giordano Bruno)  چهار قرن است که بخاطر تاکید بر نظریه کوپرنیک و به اتهام بی دینی و کفر زنده زنده سوزانده شده است. اما ما هنوز هم می توانیم از خود بپرسیم که آیا سوزانده شدن او از نظر اخلاقی قابل دفاع است یا خیر. این ناشی از بی زمان بودن مسائل اخلاقی است. و به همین دلیل است که اخلاق یک له فلسفی است. مسئله فلسفی که در فلسفه اخلاق مورد بررسی قرار می گیرد. و سعی برای عملی شدن نظریه های ما در فلسفه اخلاق را فلسفه اخلاق کاربردی (applied ethics) می نامند.سعی من در اینجا پیش از همه این است که از نظر اخلاقی بررسی کنم که آیا محکوم کردن یک انسان به مرگ اخلاقی است یا خیر.

پیش از همه باید یک سئوال اساسی پاسخ داده شود : چه عملی اخلاقی است و چه عملی غیر اخلاقی است ؟ این درواقع سئوال اساسی است که تمام فلسفه اخلاق را تشکیل می دهد. تمامی فلسفه اخلاق بر حول این سئوال شکل گرفته است. به تبع اهمیت این مسئله ، پاسخها هم بسیار متعدد است. نظریه های متفاوتی از اخلاق کانتی تا لذت گرایی اخلاقی برای این سئوال ارائه شده است. من در اینجا یک نظریه را می پذیرم و بر اساس آن قصد دارم بحث را ادامه دهم. نظریه مورد نظر من فایده گرایی اخلاقی است. بر اساس این نظریه عملی از نظر اخلاقی درست است که فایده ای را تامین کند. اما باید توجه داشت که فایده تنها فایده شخصی نیست بلکه فایده اجتماعی در اینجا مد نظر است. حال باید از نظریه اخلاقی به سوی نظریه حقوقی حرکت کنیم. اگر مفهوم بنیادی در نظریه اخلاقی درست و نادرست باشد در نظریه حقوقی عادلانه و غیر عادلانه مفاهیم بنیادین هستند. بر اساس نظریه فایده گرایی حقوقی عملی عادلانه است که بیشترین فایده را برای اجتماع داشته باشد.

حال برگردیم به موضوع دلارا دارابی. توجه کنید که من در اینجا قصد ندارم بررسی کنم که آیا او واقعا کسی را به قتل رسانده یا خیر. در اینجا فرض می گیریم که او واقعا قاتل است. آیا عادلانه است که یک قاتل را به مرگ محکوم کنیم ؟ باید برای اینکه پاسخ این سئوال را بدانیم از خود بپرسیم که آیا اعدام کردن این انسان برای جامعه فایده ای بدنبال دارد ؟ پاسخها می تواند در اینجا دو حالت داشته باشد. بعضی از افراد معتقدند وجود مجازات مرگ نرخ جرم را کاهش می دهد. عده دیگری معتقدند که مجازات مرگ تاثیری در نرخ جرم ندارد. این بحث به پاسخ قانع کننده ای نمی رسد. بنابراین ادامه آن ما را به پاسخ نخواهد رساند.

بیایید از جای دیگری شروع کنیم. باید بازگردیم به خود فایده اجتماع. بر اساس این نظریه اجتماع برای تامین فایده افراد تشکیل شده است. فایده بنیادین در اجتماع جان انسان است. بنابراین باید حفظ جان افراد در درجه اول اهمیت قرار بگیرد. می بینیم که بازهم این سئوال پیش می آید که آیا حفظ جان یکنفر در هر حالتی (حتی در صورتی که مرتکب قتل شده باشد) برای حفظ جان افراد اجتماع لازم است یا نه.

رسیدن به این سئوال بنیادین نشان می دهد که مسئله مجازات مرگ در بطن خود یک مسئله در فلسفه اخلاق است. مجازات مرگ در بسیاری از کشورهای جهان ممنوع شده است و بجای آن زندانهای بلند مدت استفاده می شود. توجه کنید که در اینجا فقط مسئله فایده مجازات مرگ مطرح نیست. ما همیشه می توانیم بپرسیم که آیا فارغ از فایده این مجازات آیا ما مجاز هستیم جان دیگری را به هرجرمی بگیریم ؟

پس نوشت :

دوست خوب و دانشمند من یاسر اسماعیل پور یادداشتی بر این نوشته نوشته اند که می توانید در قسمت نظرها ببینید. ایشان با تاکید بر نظریه فایده گرایی معتقدند که یک بررسی آماری می تواند کلید حل این معما باشد. به عبارت دیگر ما باید از نظر آماری بررسی کنیم که آیا مجازات اعدام باعث کاهش نرخ قتل نفس می شود یا خیر. نکته جالب دیگری که به آن اشاره شده است تفکیک بین قتلهای ناخواسته و قتلهای با برنامه است.

من می خواهم توضیحی در این مورد ارائه کنم. توجه کنید که نظریه فایده گرایی یکی از انواع نظریه های اخلاقی است. یعنی بسیاری از نظریه پردازان معتقد نیستند که میزان فایده یک عمل معیار اخلاقی بودن یا غیر اخلاقی بودن آن است. برای مثال نظریه کانتی اخلاق کاملا بر این اساس شکل گرفته است که اخلاق از فایده کاملا قابل تفکیک است یعنی اگر کاری به دلیل فایده آن انجام شود در ذیل اعمال اخلاقی و غیر اخلاقی قرار نمی گیرد. در عین حال همانطور که در استدلال خود نشان دادم فایده گرایی در بنیاد خود دارای یک مسئله بغرنج است. اگر اجتماع برای تامین منافع انسانها و در درجه اول حفظ جان آنها شکل گرفته باشد ، می تواند تصمیم بگیرد که جان یکنفر در آن گرفته شود ؟ راه حلی که در اینجا بنظر من می رسد این است که مانند هابز به مسئله قرارداد اجتماعی استناد کنیم. یعنی باید بپذیریم که حضور در یک اجتماع پیشاپیش به معنی پذیرفتن حاکمیت حقوقی آن است. درواقع اجتماع با پذیرفتن مسئولیت حفظ جان یکنفر حاکم جان او می شود. حال اگر این اجتماع تشخیص بدهد که حفظ بقای آن وابسته به کشتن یکنفر است می تواند اینکار را انجام دهد. حال اگر این استدلال قانع کننده باشد موضوع تبدیل به همان مسئله آماری آقای اسماعیل پور می شود. باید اجتماع به این نتیجه برسد که اعدام فایده ای دارد یا خیر. در عین حال باید تاکید کنم که شرکت در سازمان یک اجتماع به معنی پذیرفتن وظایف است. یعنی ما می پذیریم که در یک اجتماع مرتکب قتل نشویم. اگر مرتکب قتل شویم قضاوت در مورد آن بر عهده اجتماع است. بنابراین بازهم باز می گردیم به مسئله آمار و تصمیم گیری در مورد کاربرد آن. 

مسئله قتل عامدانه نیز در اینجا اهمیت دارد. یعنی هنگامی که قتل به برنامه قبلی انجام می شود نباید آنرا با قتل سهوی مساوی قرار دهیم. قتل عمدی به وضوح عملی در جهت تضعیف بنیاد اجتماع است در حالیکه قتل سهوی می تواند تنها نوعی خطای قابل بخشش محسوب شود. بنابراین در اینجا نقش قضاوت اهمیت زیادی پیدا می کند زیرا این قاضی است که باید درباره سهوی یا غیر سهوی بودن قتل نظر بدهد. 

من تصور می کنم با راهنمایی یاسر این مسئله حل شده است. باتوجه به اینکه برفرض قاتل بودن دلارا دارابی او در هنگام دزدی مرتکب قتل شده است  عمل او را می توان سهوی محسوب کرد. یعنی قصد کشتن کسی نبوده است. البته بازهم می توان این بحث را ادامه داد و پرسید که آیا تبرئه کردن دلارا منجر به این نمی شود که هر کسی خود را آزاد می بیند که در هنگام دزدی و برای فرار از مهلکه دیگری را به قتل برساند ؟ بنابراین ما نباید قتلی که در هنگام انجام یک خلاف دیگر صورت می پذیرد را قتل عمدی بحساب بیاوریم ؟

 

+ نوشته شده توسط رسول نمازی در شنبه بیست و نهم مهر 1385 و ساعت 16:32 |

نقاشی لئونیداس در ترموپیلای (Leonidas at Thermopylae) اثر داوید (David) در موزه لوور

نبرد ترموپیلای به همراه نبرد مارتن از مشهورترین نبردهای تاریخ بشمار می روند. نبرد ترموپیلای تجلی شجاعت و فداکاری است. داستان از این قرار است که خشایارشاه برای اشغال یونان لشگر عظیمی را روانه می کند. با اینکه هرودوت درباره تعداد سربازان ایرانی اغراق زیادی کرده است و رقم را تا ۵ میلیون نفر بالا برده است اما محققین حدس می زنند رقم واقعی چیزی در حدود ۶۰ هزار نفر بوده است. در مقابل نیروهای یونانی در حدود ۵۰۰۰ نفر گزارش شده اند. یونانیها به رهبری شاه اسپارت در کوهستانی که تنها دارای یک گذرگاه بوده است و با نام ترومپیلای خوانده می شود سنگر می گیرند. پیشگوی معبد اسپارت پیش بینی کرده بوده است که اسپارت تنها با کشته شدن شاه آن نجات خواهد یافت بنابراین نیروهای یونانی با اطمینان از مرگ خویش به این نبرد رهسپار می شوند. می گویند که لئونیداس در حال خروج از شهر با زن خود مواجه شد که از او پرسید بعد از او چه کند و او پاسخ داد شوهر خوبی پیدا کن و فرزندان خوبی بدنیا بیاور. این نشان دهنده این است که لئونیداس از مرگ خویش اطمینان داشته است اما زندگی مردمان اسپارت برای او اهمیت بیشتری دارد. می گویند که خشایار در مواجه با ارتش اندک یونانیان در حالیکه مراسم مخصوص مرگ را برگزار می کرده اند خنده اش می گیرد زیرا آنها را لخت و در حال شانه کرده موهایشان مشاهده می کند. گویا خشایار نمی دانسته که این مراسم نشان دهنده این است که آنها می دانند در نبرد کشته می شوند و در حال آماده ساختن خویش هستند. خشایار پیکی برای لئونیداس ارسال می کند و از او می خواهد سلاحهای خود تسلیم کند. لئونیداس پاسخی برای او ارسال می کند که امروز شهرت بسیار زیادی دارد و شعار ارتش یونان نیز بشمار می رود. او می گوید "بیا آنها بگیر" (Come take them). در تاریخ هست که در روز اول نبرد تنها سه نفر یونانی کشته شدند و در مقابل ۱۰۰۰۰ نفر سرباز ایرانی از بین رفتند. یونانیها با استفاده از موقعیت استراتژیک خود دائما عقب نشینی می کردند و ضربات مرگ آوری را بر سپاه ایران وارد می آوردند. در روز دوم یک چوپان محلی راه مخفی را به خشایار نشان داد که اجازه می داد ارتش لئونیداس را دور بزند. لئونیداس که از مسئله مطلع شده بود دستور داد که سایر نیروهای یونانی عقب نشینی کنند و او را به همراه ۳۰۰ نفر از اسپارتیها تنها بگذارند. آنها قصد داشتند تا آخرین نفر به جنگ ادامه دهند. در تاریخ هست که لئونیداس به سربازان خود دستو داد صبحانه مفصلی بخورند چون شام را در دنیای دیگر (Hades) صرف خواهند کرد. نقاشی بالا صحنه آماده سازی این نبرد است. نیروهای اسپارتی آنقدر اندک بودند که ارتش ایران آنها را در گوشه ای محاصره کرد. می گویند که نیروهای اسپارتی ابتدا با نیزه های خود ، بعد با شمشیرهای خود ودر انتها با دستهای خالی و دندان جنگیدند. گویا نیروهای اسپارت تعداد زیادی از ایرانیها را به قتل رساندند. تا آنجایی که لئونیداس در جنگ کشته می شود. می گویند که سربازان اسپارتی با شجاعت غیر قابل باوری بر سر جسد لئونیداس می جنگیدند تا آنجایی که خشایار دستور داد نیروهای باقی مانده اسپارتی را تا نفر آخر با تیر و کمال بکشند تا از تلفات بیشتر جلوگیری شود. بر اساس تخمین مورخین بین ۲۰۰۰۰ تا ۵۰۰۰۰ ایرانی در مقابل تعداد اندکی سرباز یونانی کشته شدند. خشایار از شدت خشم دستور داد سر جسد لئونیداس را قطع کنند و او را به صلیب بکشند. این عمل خشایار باعث نارضایتی زیادی در نزد سربازان شد زیرا چنین بی احترامی به جسد بسیار قبیح بشمار می رفت. می گویند که خشایار بعد از این عمل خویش بسیار پشیمان شد و جسد لئونیداس را به یونانیها بازگرداند. لئونیداس دستور داده بود تا پس از مرگ نیروهای او در محل نبرد آنها این جمله نوشته شود : "ای رهگذری که عبور می کنی. به مردمان اسپارت بگو که ما برا دفاع از قوانین آنها اینجا آرمیده ایم."

 Go, stranger, and tell the Spartans That we lie here in obedience to their laws 

این جمله در آنجایی معنا پیدا می کند که بدانیم بر اساس رسوم و قوانین اسپارت عقب نشینی و قبول شکست معنایی نداشته است. هرکس به جنگ می رفت یا پیروز و یا مرده باز می گشت. می گویند مادران و زنان اسپارتی در هنگام خروج سربازان از شهر فریاد می زندند "یا پشت به سپر یا روی سپر". یعنی یا پیروز برگردید یا اینکه بر روی سپر جسدتان را بیاورند.

لینکهای دیدنی و خواندنی : ۱  ـ یک سری نقاشی سه بعدی.    ۲ ـ عکسی از دفتر کار بیل گیتس. عکس بزرگتر.   ۳ ـ یک مطلب خواندی از سایت هملت نوشت.   ۴ ـ یک شوخی با شبیه سازی حیوانات.   ۵ ـ روند یک طراحی.   ۶ ـ یک نوشته درباره فیلم رمز داوینچی۷ ـ این هم قسمت کوتاهی از سریال ایتالیا ایتالیا که حتما باید ببینید. ۸ ـ یک مطلب درباره گزارش فرهنگی مجلس۹ ـ یک عاشق بدبخت با تشکر از سایت مهجاد برای لینک . ۱۰ـ وبلاگ معماری نوستالژیا با چند مطلب از جمله درباره لوکوربوزیه (Le Corbusier).

        ـــ در ادامه مطلبی درباره اخلاق است که برای تقدیم به آقای مجتبی نایمی نوشته ام ـــ 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رسول نمازی در سه شنبه یازدهم مهر 1385 و ساعت 14:47 |