
عکس "پیراهن عروسی" از ماری بال
یادداشت : مطالب زیادی برای گذاشتن در وبلاگ دارم اما این موضوع چیزی است که مدتها مرا به خود مشغول کرده است. بخصوص دیدن فیلم «تقاطع» باعث شد باز به آن بیاندیشم. مدتی است فیلمهای ایرانی می بینم و خوشبختانه متوجه شده ام که فیلمهای جدید ایرانی از موضوعات جالبی استفاده می کنند. از باب توضیح برای کسانی که از دلیل استفاده از بعضی عکسها سئوال می کنندباید بگویم که ارتباطی میان یک لباس عروسی خالی و یک امر اخلاقی بدون استدلال قانع کننده وجود دارد.
تصور کنید که در یک تصادف رانندگی لحظه ای غفلت کرده اید و یک عابر پیاده را بقتل رسانده اید. خیابان خالی است. کسی شما را ندیده است. می توانید به سادگی از صحنه حادثه خارج شوید و به خانه بازگردید. می دانید که عابر پیاده مورد اشاره جان خود را از دست داده است. بنابراین ماندن شما هیچ دلیل کارکردی ندارد. نمی توانید او را به بیمارستان برسانید چون فایده ای ندارد. بنابراین چرا باید در صحنه حادثه باقی بمانید و تقصیر حادثه به گردن بگیرید ؟ مجازات در انتظار شماست. اگر خود را معرفی کنید بی شک مجازات بسیار ناخوشایندی در انتظارتان است که می تواند تمام زندگیتان را نابود کند. در این شرایط چه دلیلی وجود دارد که با پلیس تماس بگیرید ؟
مطمئنا به پاسخ خود دست پیدا کرده اید. تنها چیزی که می تواند شما را مجبور سازد تقصیر حادثه را گردن بگیرید اخلاق است. تنها به دلایل اخلاقی است که شما علی رغم اینکه هیچکس نمی تواند به جرمی محکومتان کند، خودتان را به مراجع قانونی معرفی می کنید. اما امر اخلاقی چیست ؟ بسیاری از فلاسفه مانند کانت معتقد بودند که اخلاق نیازمند تواناییهای فکری و قابلیتهای ذهنی خارق العاده ای نیست. هر انسانی که بصورت مناسب از تربیت و آموزش اجتماعی برخوردار باشد، وظیفه اخلاقی خود را می داند. به عبارت دیگر همه ما، کسانی که از خانواده و آموزش متوسطی برخوردار هستیم، در یک شرایط خاص می دانیم که چه عملی اخلاقی و چه عملی غیر اخلاقی است. اما جالب اینجاست که تلاش تمامی فلاسفه ای که به مسئله اخلاق و یا آنچه با عنوان فلسفه اخلاق می نامیم، پرداخته اند بر این بوده است که بهترین شکل ممکن نشان دهند چه عملی اخلاقی و چه عملی غیر اخلاقی است. تمامی نظریه های مختلف فلسفه اخلاق سعی دارند به ما معیارهایی معرفی کنند که با دقت تمام نشان دهند امر اخلاقی چیست. با اینحال همانطور که اشاره کردم، بسیاری از همین فلاسفه اخلاق معتقد بوده اند که امر اخلاقی برعکس بسیاری از مسائل پیچیده دیگر فلسفه ، آنچنان از دسترس ذهن افراد عادی دور نیست. بنابراین پرداختن به فلسفه اخلاق و نظریه های اخلاق در نزد بسیاری از فلاسفه چیزی بجز تلاش آنها برای ارائه دادن معیارهای دقیقتر برای تشخیص درست و غلط اخلاقی و یا نوعی کشش به سوی دانش بیشتر نبوده است.
حال بگذارید به سئوال ابتدایی خود بازگردیم : چرا باید اخلاقی بود ؟ همانطور که مشاهده می کنید، تمامی نظریه های اخلاق بر این بنیاد بنا نهاده شده اند که ما پیشاپیش قصد کرده ایم تا اخلاقی عمل کنیم. آنچه مشغله اصلی نظریه های اخلاق است نشان دادن این است که دقیقا چه عملی اخلاقی است. اما سئوالی که در اینجا پیش می آید این است که حتی اگر ما بدانیم چه عملی اخلاقی است ، چرا باید به آن عمل کنیم ؟ این سئوال شاید سخت ترین سئوالی باشد که در طول تاریخ فلسفه اخلاق مطرح شده است و هنوز پاسخ قانع کننده ای برای آن ارائه داده نشده است. بگذارید ببینیم «عقل سلیم» در این مورد چه می گوید. برای مثال بگذارید فارغ از نگرش فلسفی که از آن دفاع می کنیم به این سئوال پاسخ دهیم.
شاید اولین پاسخ ساده ای که بنظر ما می رسد این باشد که «اخلاقی عمل کردن فایده بیشتری از اخلاقی عمل نکردن دارد». به عبارت به نفع ماست که اخلاقی عمل کنیم و به ضرر ماست که عقاید اخلاقی را بر زیر پا بگذاریم (این نظریه اخلاقی را عموما خودگرایی می نامند). اگرچه این نظر جالب توجه و شاید شایعی است، اما یک دقت ساده نشان می دهد که از دقت کافی برخوردار نیست. برای مثال در تصادف رانندگی ساختگی که در ابتدا آوردیم به وضوح فایده فرار کردن از فایده باقی ماندن در صحنه جرم بیشتر است. در عین حال بعضی اوقات محاسبه آنچه به فایده ما تمام می شود آنچنان ساده نیست. برای مثال در همان صحنه تصادف، در نگاه اول بنظر می رسد که فرار کردن از صحنه جرم فایده بیشتری دارد. اما تصور کنید که هنگام فرار از صحنه جرم بصورت اتفاقی توسط یک مامور پلیس متوقف شوید. در اینصورت نه تنها به جرم کشتن یک عابر پیاده مجازات خواهید شد، بلکه فرار از صحنه جرم نیز به جرائم شما اضافه خواهد شد. می بینید که محاسبه فایده ما در هر شرایط خاص آنچنان ساده نیست و بدلیل اطلاعات کم ، شانس و اقبال و بسیاری عوامل دیگر، ممکن است است آنچیز که در نگاه اول به سود ما بنظر بیاید، در واقع به ضرر ما باشد. بنابراین شاید لازم باشد نظر خود را کمی اصلاح کنیم. شاید بهتر باشد بگوییم «همواره اخلاقی عمل کردن نفع بیشتری برای کل مردم یک جامعه به همراه دارد». به عبارت دیگر اخلاقی عمل کردن ما در زندگی روزمره باعث می شود که جامعه ، و مردمان ما از شرایط بهترین در زندگی سود برند. برای مثال اگر قرار باشد هرکس عمل غیر اخلاقی انجام دهد، کل بنیاد اجتماع ویران خواهد شد. برای مثال اگر هر کس بدون توجه به غیر اخلاقی بودن دزدی، دست به تصاحب مال دیگری بزند، دیگر چیزی با عنوان امنیت اموال و مالیکت خصوصی وجود نخواهد داشت. این نظر کم و بیش چیزی است که در فلسفه اخلاق از آن با عنوان فایده گرایی نام می برند. اگرچه در نگاه اول، این نظریه اخلاقی بسیار انسانی و فداکارانه بنظر می رسد، اما واقعیت اینجاست که در عمل، این نظریه می تواند تبدیل به نگرشی بسیار غیر انسانی تبدیل شود. برای مثال دروغ گفتن یک عمل غیر اخلاقی است. در عین حال مجازات دروغ گفتن باید چگونه باشد تا بتوان این مجازات را از نظر اخلاقی قابل قبول دانست ؟ اگر از این نظریه فایده گرایانه استفاده کنیم، مجازاتی اخلاقی است که بتواند نفع بیشتری برای کل مردم یک جامعه داشته باشد. مطمئنا اگر مجازات اعدام برای دروغگویان اجرا شود ، میزان کسانی که جرأت دروغ گفتن را به خود می دهند بسیار کاهش خواهد یافت. اعدام کردن دروغ گویان نفع بسیار زیادی برای جامعه به همراه دارد اما بنظر می رسد که این مجازات نه تنها اخلاقی نیست بلکه کاملا ضد انسانی و غیر عادلانه است. همه ما معتقد هستیم که حد و حدود خاصی برای یک مجازات عادلانه وجود دارد که ارتباطی با فایده آن مجازات ندارد. بنابراین بنظر می رسد که توجیه لزوم اخلاقی بودن بر اساس فایده آن به هیچوجه قابل قبول نیست.
بعضی فلاسفه اخلاق، با توجه به نقص عوامل خارجی مثل فایده ، برای توجیه اخلاق، به این نتیجه رسیده اند که تنها به این دلیل باید دست به عملی اخلاقی زد که این عمل با وظیفه ما مطابقت دارد. به عبارت دیگر ، اخلاقی عمل کردن تنها به جهت وظیفه اخلاقی ما لازم است(به این نظریه عموما وظیفه گرایی می گویند). اگرچه این نظریه بسیار مقبول و قابل توجهی است اما بازهم گره ای از سئوال اول ما باز نمی کند. کسی که بدنبال دلیلی برای اخلاقی عمل کردن می گردد ، و از خود می پرسد «چرا باید اخلاقی بود؟» نمی تواند به دلیلی اخلاقی دل خوش کند. این پاسخ که «باید اخلاقی عمل کرد زیرا اخلاقی عمل نکردن غیر اخلاقی است» برای کسی که دلیل اخلاقی عمل کردن را نمی داند به هیچوجه قانع کننده نیست. بنظر می رسد که با تمامی این بحثها ، در پاسخ به سئوال خود هیچ پیشرفتی نداشته ایم. ما هنوز هم نمی دانیم چرا باید اخلاقی عمل کرد. از سوی فلاسفه قرن بیستم مثل کارل اوتو آپل ، تلاشهای بسیاری برای آنچه گاها «بنیانگذاری نهایی اخلاق» نامید می شود، انجام شده است. اما هابرماس، یکی دیگر از فلاسفه قرن بیستم، علی رغم جالب توجه دانستن این تلاشها، اذعان کرده است که دلایل داده شده همه کار انجام می دهند بجز آنکاری که باید انجام دهند : مجاب کردن کسی که دلیلی برای اخلاقی عمل کردن ندارد. بنظر می رسد که در نهایت نتیجه این بحثها و به تبع ، پاسخ سئوال اولیه ما این است که «هیچ توجیهی برای اخلاقی عمل کردن وجود ندارد مگر وجدان اخلاقی و عقل سلیم ما». ما تنها به این جهت باید اخلاقی عمل کنیم که وجدان ما به آن حکم می کند. این پاسخ دردناکی است . باید گفته حکیمانه سوفوکلس، نمایشنامه نویس جاودانه یونانی را به خاطر آورد «چه سهمگین است دانستن حقیقت هنگامی که در حقیقت هیچ نجاتی نیست».
لینک : مهجاد مطلب بسیار جالبی در مورد ازدواج موقت نوشته و از آن دفاع کرده است که سفارش می کنم آنرا بخوانید. اگر فرصتی شد من هم مطلبی در این مورد خواهم نوشت .وبلاگ دوباره هم در این مورد مطلبی دارد که به ازدواج موقف سخت انتقاد کرده است. مطلب را بخوانید و اگر نظر من هنوز بود نگاهی هم به آن بیندازید. در ضمن یکی از دوستان یک مطلب طنز در مورد نتایج ازدواج موقت نوشته است که بسیار خواندنی است.
لینک : مطلب بسیار دقیقی از احمد قابل درباره ازدواج موقت و در پاسخ به نقدها نوشته شده است که خواندن آن را حتما توصیه می کنم. روزنامه هم میهن هم در یک صفحه کامل به این مسئله پرداخته است.
یادداشت شبانگاه : در دانشگاه سوربن استادی دارم که بعنوان متخصص برجسته امانوئل کانت مشهور است. اکثر آثار کانت را به فرانسه برگردانده است و علاوه بر این یکی از چند فیلسوف مطرح معاصر فرانسه بشمار می رود و رئیس دپارتمان فلسفه سیاست دانشگاه سوربن است. روزی یکی دیگر از اساتید نقل می کرد که یکبار یک جمله از پوپر را تکرار کرده است که می گوید "Rational unity of human being" و گفته است آرزویم این بود جمله ای مانند آنرا می توانستم بگویم. البته خود او جمله های زیبایی در آثارش دارد از جمله در جایی گفته بود "اهداف ما به ما تعلق دارند و نه ما به آنها" که البته به وضوح نگرشی کانتی و لیبرال است. این احساس در مورد بسیاری از جمله ها به من دست داده است از جمله های ارسطو و افلاطون گرفته تا ماکیاول و هابز و کانت و بسیاری دیگر را برای خودم آرزو کرده ام. اما امشب بعد از مدتها جمله ای از فروغ فرخزاد خواندم و آرزو کردم ایکاش جمله ای مانند آن بگویم :
" پرواز را بخاطر بسپار،
پرنده مردنی است. "









