
پوستر نمایشگاه نقاشی دلارا دارابی دختری محکوم به اعدام
دلارا دارابی دختر ۲۰ ساله ای است که این روزها با جرم قتل عدم در انتظار اعدام بسر می برد. دلارا دارابی ۳ سال پیش در سن ۱۷ سالگی به همراه دوست پسرش یکی از اقوام خود را به قتل رسانده است. او در بازجویی اولیه اقدام به قتل را اعتراف می کند اما هنگامی که به اعدام محکوم می شود اعتراف می کند که قتل را دوست او مرتکب شده است و به تصور اینکه مجازات اعدام مشمول افراد زیر ۱۸ سال نمی شود و برای نجات دادن دوست خود به قتل اعتراف کرده است تا دوستش به مجازات اعدام محکوم نشود. وکیل دلارا دارابی با اشاره به شواهد متعددی معتقد است که ادعای دلارا دارابی کاملا قابل پذیرش است و بر اساس شواهد او نمی توانسته مرتکب قتل شود. اما دادگاه حاضر به پذیرش ادعای او نیست و او هنوز در انتظار اعدام بسر می برد.
دلارا دارابی برای نجات خود از مجازات اعدام نمایشگاهی از آثار نقاشی خود که در زندان طراحی کرده است برگزار کرده و آنها را در نمایشگاه گلستان واقع در تهران به نمایش گذاشته است . تصاویر زیر بخشی از نقاشیهای اوست که به خوبی می تواند حال و هوای یک محکوم به اعدام را تصویر کند.
دلارا دارابی از کودکی به موسیقی و نقاشی می پرداخته است و پیانو می نوازد. بنابراین لطافت روحی او هم از علایق و هم از نقاشیهای او آشکار است. نوشته زیر بحثی است در فلسفه اخلاق که در آن سعی کرده ام از نگره فلسفه اخلاق این مسئله را بررسی کنم. دغدغه این نوشتار بیش از همه تلاش من در کاربرد نظریه اخلاق در موضوعات روزمره ماست. در واقع می خواهم نشان دهم که فلسفه اخلاق چه نقشی می تواند در مسائل روزمره ما داشته باشد. بیش از همه مسئولیت اخلاقی تک تک ما در مقابل چنین مسئله ای باید ما را به عکس العمل در مقابل این حادثه وا دارد. به کلام جان راولز آنکس که در خود عدالت را احساس نمی کند عنصری از انسانیتش کم است. نوشته زیر اگر نشانه انسانیت من نباشد شاهد ِ نبرد من با بی دادگری است...
* نمایشگاه نقاشی دلارا دارابی تا چهارم آبان در گالری گلستان واقع در دروس ، خیابان کماسایی ، شماره 42 دایر خواهد بود. شماره تلفن گالری 22541589 است.

دلارا دارابی



* تمامی عکسها از سایت بی بی سی تهیه شده است.
بزرگترین اتهامی که همواره به فیلسوفان و نظریه پردازان وارد شده است بی فایدگی آنهاست. در ذهن همه ما فیلسوف بیکاره ای است که در عرش نظریه های خود از دنیا و ما فیها بریده است و فلسفه هم همه دسترنج ِ این بی خیالی و بی دردی است. آن دورانی که فلاسفه منادیان آزادی و رهایی برای همه انسانها بودند گذشته است. امروز فلاسفه و فلسفه در نزد ما ارج و منزلتی ندارند. فلسفه آنها نامفهوم است. همه سخنهایشان در گوش ما مانند زبانی بیگانه زنگ می زند. زبانی که حتی در خود نیازی نمی بینیم آنرا فرا بگیریم. این اتهام بیش از آنکه خطای اتهام زنندگان باشد خطای متهمین است. این فلاسفه بودند که برای فکر کردن به کوهها رفتند. خود ِ آنها باید بازگردند.
تمام ِ دغدغه فیلسوفان و فلسفه باید رفع این اتهام باشد. این است که فلسفه باید دغدغه هایش را از زندگی روزمره مردمان عادی پیدا کند. و چه دغدغه ای بزرگتر از جان ِ یک انسان.
اما ببینیم دلارا دارابی چگونه می تواند موضوع فلسفه باشد. در مسئله دلارا دارابی یک سئوال نهفته است : آیا ما می توانیم انسانی را از نظر اخلاقی محکوم به مرگ بدانیم ؟ قید ِ از نظر اخلاقی را به این سئوال اضافه کردم چون محکوم کردن دلارا دارابی اتفاقی است که افتاده و کشته شدن او هم حادثه ناممکنی نیست و چه بسا بسیار قابل انتظار است. اما اینکه این عمل از نظر اخلاقی قابل توجیه است یا نه همواره می تواند یک سئوال باقی بماند. جیوردانو برونو (Giordano Bruno) چهار قرن است که بخاطر تاکید بر نظریه کوپرنیک و به اتهام بی دینی و کفر زنده زنده سوزانده شده است. اما ما هنوز هم می توانیم از خود بپرسیم که آیا سوزانده شدن او از نظر اخلاقی قابل دفاع است یا خیر. این ناشی از بی زمان بودن مسائل اخلاقی است. و به همین دلیل است که اخلاق یک له فلسفی است. مسئله فلسفی که در فلسفه اخلاق مورد بررسی قرار می گیرد. و سعی برای عملی شدن نظریه های ما در فلسفه اخلاق را فلسفه اخلاق کاربردی (applied ethics) می نامند.سعی من در اینجا پیش از همه این است که از نظر اخلاقی بررسی کنم که آیا محکوم کردن یک انسان به مرگ اخلاقی است یا خیر.
پیش از همه باید یک سئوال اساسی پاسخ داده شود : چه عملی اخلاقی است و چه عملی غیر اخلاقی است ؟ این درواقع سئوال اساسی است که تمام فلسفه اخلاق را تشکیل می دهد. تمامی فلسفه اخلاق بر حول این سئوال شکل گرفته است. به تبع اهمیت این مسئله ، پاسخها هم بسیار متعدد است. نظریه های متفاوتی از اخلاق کانتی تا لذت گرایی اخلاقی برای این سئوال ارائه شده است. من در اینجا یک نظریه را می پذیرم و بر اساس آن قصد دارم بحث را ادامه دهم. نظریه مورد نظر من فایده گرایی اخلاقی است. بر اساس این نظریه عملی از نظر اخلاقی درست است که فایده ای را تامین کند. اما باید توجه داشت که فایده تنها فایده شخصی نیست بلکه فایده اجتماعی در اینجا مد نظر است. حال باید از نظریه اخلاقی به سوی نظریه حقوقی حرکت کنیم. اگر مفهوم بنیادی در نظریه اخلاقی درست و نادرست باشد در نظریه حقوقی عادلانه و غیر عادلانه مفاهیم بنیادین هستند. بر اساس نظریه فایده گرایی حقوقی عملی عادلانه است که بیشترین فایده را برای اجتماع داشته باشد.
حال برگردیم به موضوع دلارا دارابی. توجه کنید که من در اینجا قصد ندارم بررسی کنم که آیا او واقعا کسی را به قتل رسانده یا خیر. در اینجا فرض می گیریم که او واقعا قاتل است. آیا عادلانه است که یک قاتل را به مرگ محکوم کنیم ؟ باید برای اینکه پاسخ این سئوال را بدانیم از خود بپرسیم که آیا اعدام کردن این انسان برای جامعه فایده ای بدنبال دارد ؟ پاسخها می تواند در اینجا دو حالت داشته باشد. بعضی از افراد معتقدند وجود مجازات مرگ نرخ جرم را کاهش می دهد. عده دیگری معتقدند که مجازات مرگ تاثیری در نرخ جرم ندارد. این بحث به پاسخ قانع کننده ای نمی رسد. بنابراین ادامه آن ما را به پاسخ نخواهد رساند.
بیایید از جای دیگری شروع کنیم. باید بازگردیم به خود فایده اجتماع. بر اساس این نظریه اجتماع برای تامین فایده افراد تشکیل شده است. فایده بنیادین در اجتماع جان انسان است. بنابراین باید حفظ جان افراد در درجه اول اهمیت قرار بگیرد. می بینیم که بازهم این سئوال پیش می آید که آیا حفظ جان یکنفر در هر حالتی (حتی در صورتی که مرتکب قتل شده باشد) برای حفظ جان افراد اجتماع لازم است یا نه.
رسیدن به این سئوال بنیادین نشان می دهد که مسئله مجازات مرگ در بطن خود یک مسئله در فلسفه اخلاق است. مجازات مرگ در بسیاری از کشورهای جهان ممنوع شده است و بجای آن زندانهای بلند مدت استفاده می شود. توجه کنید که در اینجا فقط مسئله فایده مجازات مرگ مطرح نیست. ما همیشه می توانیم بپرسیم که آیا فارغ از فایده این مجازات آیا ما مجاز هستیم جان دیگری را به هرجرمی بگیریم ؟
پس نوشت :
دوست خوب و دانشمند من یاسر اسماعیل پور یادداشتی بر این نوشته نوشته اند که می توانید در قسمت نظرها ببینید. ایشان با تاکید بر نظریه فایده گرایی معتقدند که یک بررسی آماری می تواند کلید حل این معما باشد. به عبارت دیگر ما باید از نظر آماری بررسی کنیم که آیا مجازات اعدام باعث کاهش نرخ قتل نفس می شود یا خیر. نکته جالب دیگری که به آن اشاره شده است تفکیک بین قتلهای ناخواسته و قتلهای با برنامه است.
من می خواهم توضیحی در این مورد ارائه کنم. توجه کنید که نظریه فایده گرایی یکی از انواع نظریه های اخلاقی است. یعنی بسیاری از نظریه پردازان معتقد نیستند که میزان فایده یک عمل معیار اخلاقی بودن یا غیر اخلاقی بودن آن است. برای مثال نظریه کانتی اخلاق کاملا بر این اساس شکل گرفته است که اخلاق از فایده کاملا قابل تفکیک است یعنی اگر کاری به دلیل فایده آن انجام شود در ذیل اعمال اخلاقی و غیر اخلاقی قرار نمی گیرد. در عین حال همانطور که در استدلال خود نشان دادم فایده گرایی در بنیاد خود دارای یک مسئله بغرنج است. اگر اجتماع برای تامین منافع انسانها و در درجه اول حفظ جان آنها شکل گرفته باشد ، می تواند تصمیم بگیرد که جان یکنفر در آن گرفته شود ؟ راه حلی که در اینجا بنظر من می رسد این است که مانند هابز به مسئله قرارداد اجتماعی استناد کنیم. یعنی باید بپذیریم که حضور در یک اجتماع پیشاپیش به معنی پذیرفتن حاکمیت حقوقی آن است. درواقع اجتماع با پذیرفتن مسئولیت حفظ جان یکنفر حاکم جان او می شود. حال اگر این اجتماع تشخیص بدهد که حفظ بقای آن وابسته به کشتن یکنفر است می تواند اینکار را انجام دهد. حال اگر این استدلال قانع کننده باشد موضوع تبدیل به همان مسئله آماری آقای اسماعیل پور می شود. باید اجتماع به این نتیجه برسد که اعدام فایده ای دارد یا خیر. در عین حال باید تاکید کنم که شرکت در سازمان یک اجتماع به معنی پذیرفتن وظایف است. یعنی ما می پذیریم که در یک اجتماع مرتکب قتل نشویم. اگر مرتکب قتل شویم قضاوت در مورد آن بر عهده اجتماع است. بنابراین بازهم باز می گردیم به مسئله آمار و تصمیم گیری در مورد کاربرد آن.
مسئله قتل عامدانه نیز در اینجا اهمیت دارد. یعنی هنگامی که قتل به برنامه قبلی انجام می شود نباید آنرا با قتل سهوی مساوی قرار دهیم. قتل عمدی به وضوح عملی در جهت تضعیف بنیاد اجتماع است در حالیکه قتل سهوی می تواند تنها نوعی خطای قابل بخشش محسوب شود. بنابراین در اینجا نقش قضاوت اهمیت زیادی پیدا می کند زیرا این قاضی است که باید درباره سهوی یا غیر سهوی بودن قتل نظر بدهد.
من تصور می کنم با راهنمایی یاسر این مسئله حل شده است. باتوجه به اینکه برفرض قاتل بودن دلارا دارابی او در هنگام دزدی مرتکب قتل شده است عمل او را می توان سهوی محسوب کرد. یعنی قصد کشتن کسی نبوده است. البته بازهم می توان این بحث را ادامه داد و پرسید که آیا تبرئه کردن دلارا منجر به این نمی شود که هر کسی خود را آزاد می بیند که در هنگام دزدی و برای فرار از مهلکه دیگری را به قتل برساند ؟ بنابراین ما نباید قتلی که در هنگام انجام یک خلاف دیگر صورت می پذیرد را قتل عمدی بحساب بیاوریم ؟











